رئیس بازی   

 

اینجا شده کار آباد!!البته کارای الکی و وقت پرکنی.بطوری که حتی دو دقیقه با خیال راحت نشستن شده آرزو!!

همه این بدبختی از اون روزی شروع شد که معاون اداره ما رفت مرخصی و یکی از همکارا احساس کرد وظیفه اخلاقی و وجدانی داره که جای خالی ایشون رو پر کنه.

چون این آقا ترک هستند و مثل خیلی از هم نژاداشون روح خود برتربینی در وجودشون حلول کرده این احساس سراغشون اومد که باید بر این جماعت فارس زبان کژفهم و بی هوش !!!!ریاست کنند.

جای همتون خالی،توی این یک هفته چنان ریاستی کرد که هیتلر به ارتش نازی نکرد و البته هدف بیشتر کارهاش هم من بودم. چرا؟ به دلیل اینکه این جناب با هوش زمانی در یک شرکت دیگه کار می کرده  با یکی از اقوام نزدیک من که رئیسش محسوب می شده در افتاده (یعنی قصد داشته زیرآب رئیسشو بزنه که زیرآب خودش خورده میشه)و نهایتا از اون سازمان دیپورت می شه به جای اولش.و حالا چون زورش به اون نمی رسه عقدهاشو سر من خالی می کنه.

ولی اون چیزی که باعث شد بی خیال متن نوشته شده قبلیم بشم  قضیه ارسال کارت برای روزخبرنگار به روزنامه ها بود که حدود 250 تا کارت بود که اسم و آدرس ها مجزا لیبل شده بود و باید بین 250اسم و کارت می گشتی و پاکت ها را آماده می کردی.همین کار به ظاهر ساده با تقسیم کردن اسامی به حروف الفبا حدود 3 ساعت از وقت من و همکارم گرفت.توی این بین چند بار مجبور شدم برم تو اتاقش دیدم آقا دستشو زده زیر چونش و داره آدامس می جوه. نمیدونید کاردم می زدن خونم در نمی یومد.

شما جای من بودید جز چند تا متلک آبدار چکار میکردید؟

هاله

 

لینک
یکشنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸٦ - مریم و هاله