قرن ولی21زندگی در دوره ابن سینا!!!!   

ما چون در قرن چهارم و پنجم هجری و زمان ابن سینای خدابیامرز زندگی میکنیم و همه هموطنان به تمام علوم زمان خود اشراف و درتمام آنها مقام استادی دارند،به همین مناسبت دیروز ما با یکی ازاین حکما که از خوش شانسی عضو هیئت مدیره اداره ما هم هست جلسه داشتیم . قرار بود ایشون رو در این جلسه در مورد تغییراتی که قراره توی خبرنامه اعمال کنه توجیه کنیم و به همین دلیل از قبل با مقایسه نشریات داخلی سایر شرکت ها یه نامه مستدل تهیه کرده بودیم که" آقا این تغییراتی که می خوای ما توی نشریه اعمال کنیم بر خلاف اصول  روزنامه نگاری است."و بعضی هاش هم به علت کمبود نیرو مقدور نیست، حتی قرار بود من و سردبیرمون با تمام انرژی  این مرتیکه نفهم رو قانع کنیم که ما نمی تونیم این کارها رو بکنیم.سر ساعت 00/1  از سردبیر،خبرنگار، مدیرمسئول و حتی آبدارچی تحریریه رفتیم اتاق ایشون . ولی دریغ از اینکه این آقا حتی 5 دقیقه به این همه آدم فرصت حرف زدن بده!!!! در تمام مدت سه ساعتی که ما توی اتاق زندانی بودیم دریغ از یک کلمه حرف !!! و وقتی همه حرفهایی که بعد از چهار بارمثل نوارتکرار کردن تموم شد ختم جلسه رو اعلام و گفت: پس قرار شد شما از این به بعد لفظ "جناب آقای..." رو قبل اسامی بیارید و تعداد بچه های تحریریه رو هم نمی تونیم زیاد کنیم. خب من باید برم یه جای دیگه جلسه دارم.

وقتی از جلسه داشتم بیرون می آمدم فکر کنم قیافه من خیلی دیدنی بود.

نکته1: به نظرمن شهوت برچند نوع است و فقط شامل غریزه حیوانی نمی شه و این عضو هیئت مدیره ما شهوت حرف زدن و مطرح کردن خودش رو داره که فکر نکنم درمانی داشته باشه.

نکته 2:وقتی این مرتیکه همه چیزدان داشت حرف می زد و من برای هر کدوم از چرندیاتی که می گفت جواب داشتم چون نمی تونستم حرف بزنم تمام مدت دستم زیر میز بود و داشتم دسته صندلیم رو با تمام قوا فشار می دادم.الان هم دست راستم درد می کنه اساسی!!!!

نکته3:تصمیم اساسی گرفتم از اداره ای که فقط دوست دارن به همکارا انگیزه معنوی بدن و از انگیزه مادی خبری نیست دل بکنم و یه مدت خونه نشین بشم.

نکته4:اداره مالی داره به همکارای رسمی و پیمانی 30برابر حقوق و مزایاشون وام قرض الحسنه با سود یک درصد میده و من باز هم سرم بی کلاه است.واقعا از این همه احجافی که داره بهم می شه دلم می خواد سر به بیابون بذارم.تصمیم بالا رو هم برای همین گرفتم تا قبل دیونه شدن از این اداره رفته باشم.

 

هاله

 

لینک
سه‌شنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٦ - مریم و هاله