دعوا   

امروز صبح من و رئيسم يه دعوايي حسابي كرديم !!!!! از اون دعواهاي ديدني!! من در كمال ادب هر چي از دهنم درميومد بهش گفتم !!! بهش گفتم بي‌عرضه و تنبل ،بهش گفتم ترسو، بهش گفتم نميشه روحرفاش حساب كرد ، بودونبودش هيچ فرقي نداره وجسارت حمايت‌كردن ازمارو نداره وقتي گفت كي من ازشماها حمايت نكردم؟ بهش گفتم سرتمديد قراردادها براي اينكه بتونيد قرارداد بهتري براي خودتون ببنديد از ما حمايت نكرديد همينطور سراومدن و نيومدن روز پنج‌شنبه ( قديم‌ها ساعت كاريمون از 8 تا 5بعدازظهربود وپنج‌شنبه‌ها تعطيل بوديم ولي حالا ساعت كاريمون از 8صبح تا 4بعدازظهره و پنج‌شنبه‌ها هم بايد بيايم )

وقتي بهم گفت كي ميگه  قرارداد من خوبه ؟؟ من قراردادم ساعتي است ... بهش گفتم خوب بايد هم ساعتي باشه چون نهايتا" شما روزي دو ساعت كه بيشتر كار نمي‌كنيد و اين مائيم كه از صبح تا شب مثل ..... داريم جون مي‌كنيم و اگه من هم مثل شما اونقدر وقت داشتم كه روزنامه همشهري‌رو كامل بخونم و بعد هم جدولش حل كنم و يكي دوساعت هم برم اينترنت اون موقع من هم از قراردادم راضي بودم ......

خلاصه خيلي چيزها بهش گفتم ، اون هم خيلي عصباني شد و گفت : اينجوري نميشه بايد تكليف شمارو روشن كنم !! من هم گفتم اگه منظور شما از روشن كردن تكليف همون اخراج شدن واين حرفهاست فكر نمي‌كنم شما  بتونيد تكليف من‌رو روشن كنيد (وقتي اينو گفتم مثل لبو سرخ شد ، داشت ازعصبانيت مي‌تركيد) ولي بااينحال اينجا (محل كارم‌رو مي‌گفتم) جايي نيست كه كسي واسه از دست دادنش ناراحت بشه!!!!! وقتي اين حرف‌رو زدم از اتاقش اومدم بيرون .

از اون موقع تا وقتي رفت ( كه از ناراحتي خيلي هم زود رفت) برام قيافه گرفته بود من هم اصلا" بهش محل ندادم احتمالا"  دلش مي‌خواد منو بكشه از دست من كلي ازموهاي سيبيلش سفيد شده (سرش كه مونداره) هرچي فحش تو زندگي بي‌ثمرش شنيده بود توي دلش داشت نثارم ميكرد .

مریم

لینک
چهارشنبه ۱۱ امرداد ،۱۳۸٥ - مریم و هاله