خرکاری دوبل   

اين روزها اونقدر کار دارم که وقتي به خونه مي‌رسم مثل جنازه ميفتم . از 8صبح تا 5/6 -7 که توي شرکتم، بعد هم با اين وضع ترافيک زودتر از ساعت 8-5/8 خونه نمي‌رسم و تا بخوام يه چايي، شامي بخورم و يه دوش بگيرم ساعت شده 12.

حالا تو اين اوضاع شلوغ‌کاري مسئله‌اي  پيش اومد که کارمون چند برابر شد و اين مسئله هم همش بخاطر بي‌لياقتي رئيسمون( معرف حضورتون که هستن!!) و به‌هم ريختگي کاري که ايجاد کرده گرفته شد.

توي آخرين جلسه هيئت‌مديره‌مون تصميم گرفته شد تا براي سرو سامان گرفتن کارهاي شرکت موقتا"  نائب‌رئيس هيئت‌مديرمون‌ روي کار ما نظارت داشته باشه (نميدونيد چه آتشي مي‌گيري وقتي کارت‌رو به بهترين شکل ممکن انجام ميدي و بخاطر بي‌لياقتي يه نفر کارت ديده نميشه) از قضا برعکس رئيس ديونه‌مون ، نائب‌رئيسمون- دکترس- يه جوون خيلي خيلي اکتيو و فعاله که بجز شرکت ما ، سه تا شرکت درست و حسابي داره و توي چند تا دانشگاه هم درس ميده. اين آقاي دکترس از اون آدمهايه که هرشرکتي ميره يه انقلاب در تمام سطوح( از رياست گرفته تا آبدارخونه و روم به ديوار مستراح) راه ميندازه هرچند با وجود اين رئيس من امکانش بطورصد درصد نيست ولي خوب خداييش از وقتي اومده همه چيز يه مقدار بهتر شده.

ما يک روز درميون با ايشون جلسه داريم تا ايشون از پيشرفت کارهامون باخبر بشه و چون ايشون برنامه کاري خيلي فشرده‌اي داره و تمام روز گرفتاره بنابراين کله‌سحرجلسه ميزاره يعني ساعت 5/6 - 7 . حالا حسابشو کنيد که ما بايد ساعت 5صبح از خواب پاشيم تا بتونيم ساعت 5/6 تو جلسه باشيم . جالب اينجاست که خودش هميشه نيم‌ساعت زودتر از ما مياد . انگار اصلا" خواب نداره .

حالا صبح بيدار شدنش به کنار ايشون غيراز کارهايي محوله (غيراز کارهاي معمول شرکتمون) يه کتاب هم بهمون معرفي کرده و گفته بايد بخونيم!! و هردفعه هم 10دقيقه درموردش بحث مي‌کنيم بنابراين ما شبها بايد بشنيم و اين کتاب‌رو بخونيم (البته کتاب جالبيه ولي خيلي سخته)

 خلاصه از دست اين رئيس خرمون که اين بساط‌‌‌ و واسه ما راه انداخت حسابي عصبانيم . فکر کنم تا چند وقت ديگه مرتکب يه قتل بشم!     

مريم

لینک
شنبه ٩ دی ،۱۳۸٥ - مریم و هاله