تحملمون تموم شده   

سلام

حدود دو ماه است که ننوشتم .باورتون نمی شه توی این مدت بدترین روزهای زندگیم رو گذروندم. اینقدر استرس داشتم که حساب نداره. از اداره بگیرید تا خونه. هر کس یه مدلی اعصابم رو خرد کرده . این دیونه خونه که کاراش حساب کتاب نداره. همین دیروز بخشنامه آمده که ساعت هفت باید سر کار باشید.خداییش توی این مملکت روز روشن امنیت نیست ، بعد من بیچاره باید ساعت 30/6 از خونه باید بیام بیرون که تاریک است . جالب هم اینجاست که همه اعتراض دارن ولی هیچکس حرفی نمیزنه.چرا؟چون بی عرضه هستند.این هفته چند تا کار جالب کردم .اولیش مصاحبه با مدیر عاملون بود که همه  از مدیر ورئیسمون رو قال گذاشت وفقط منو تو اتاق دعوت کرد. ولی حیف که نتونستم سوال های اساسی رو بپرسم . عوضش زیر آب مدیر قبلی که سرم داد زده بود و مصاحبه نکرده بود پیش مدیر‌عامل زدم.توی خونه که همون حرفهایی که توی همه خونه ها هست. نمی دونم آستانه تحمل من پایین آمده  یا گیر دادنها بیشتر شده؟ شاید هم مشکل به جامعه برمی‌گرده.........

 

هاله

لینک
سه‌شنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٥ - مریم و هاله