دانايی محض ايرانی‌ها!!!!!!!!!!!!!   

  حدود سه هفته پیش ما همایشیییییییییییییییییییییی داشتیم که پنجشنبه وجمعه برگزار شد و هنوز بعد این همه مدت من دارم مینویسم:

هفته اول گزارش همایش رو به صورت مختصر برای اعضای هیئت مدیره تنظیم کردم که دو روز طول کشید. روز سوم یا دوشنبه دستور از دفتر هیئت مدیره رسید که گزارش رو در یک صفحه برای وزیر تنظیم کنید. باز هم تا روز چهارشنبه علاف بودم وبلاخره همون روز تحویلش دادم. برای روز پنجشنبه هم که باید نوارها رو به صورت کامل برای گزارش نشریه داخلی پیاده میکردم.بعد از یک هفته که 120نفر از تیتر و سوتیتر وبقیه مطالب کلی ایراد گرفتن واصلاح کردن ومن هم نقش میرزا بنویس رو اجرا کردم تا گزارش تکمیل شد.برای تایپ اولیه به دفتر طراحی رفت و حالا که هفته سوم است دارم اصلاحات نهایی رو انجام میدم. بگذرید از اینکه از دخالتهای بی‌جا و تهوع‌آور اعضای هیئت مدیره که هر کدوم یه نازی می‌کردن وچیزی می‌گفتن چند شب سردرد داشتم.امیدوارم این نشریه هم بدون غلط وسایر اشکالات چاپی در بیاد که دیگه دارم دیونه می‌شم.

نمی‌‌دونید وقتی کسی براتون نظریه صادر می‌کنه که کوچکترین اطلاعاتی در زمینه خبرنویسی نداره چه حالی می‌شم فقط می‌تونم بگم می‌خوام منفجر بشم.

به نظر شما این همه چیز دونی ایرانی‌ها کی تموم می‌شه؟

نکته اول: دلم می‌خواد چند ماه مرخصی بدون حقوق بگیرم واز دست این آدمهای بی‌سواد راحت بشم.

نکته دوم: کاش می‌شد این دولت گل وبلبل زودتر دوره اش تموم بشه تا مردم از دست این تازه به دوران رسیده‌ها و بی‌سوادان راحت بشیم.

نکته سوم: تمام امیدم به نمایشگاه کتاب بود که اون هم به بدترین وضع ممکن برگزارشد.کتاب جدید که قربونش برم وجود نداشت تازه چاپ‌های جدید کتاب‌های قدیم هم سانسورشده بود.بعد توقع داریم مردم کتاب بخونن .جالب اینجاست که توی نمایشگاه کتاب پی بردم ما از امام حسین(ع) هم مظلوم تریم که این آدمها هر کاری دلشون می‌خواد باهامون میکنن وبه اسم دین تمومش میکنن و ما هم مثل ببعی سرمون رو انداختیم پایین تا همه این چیزها پیش بیاد.

نکته چهارم:جديدا خيلی غرغرو شدم.به نظرتون چطوری می تونم به آينده اين نسل سوخته اميدوار شم؟

هاله

لینک
دوشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - مریم و هاله