دعوای زيرپل سيدخندان   

امروز يه چيزي ديدم که هنوز تو شوکش هستم. کنار پل سيدخندان ايستاده بودم که بين يه مسافر و يه راننده تاکسي سر کرايه بحث شد. بعد از يه کم بگومگو مسافره در حاليکه داشت مي‌رفت يه سکه که فکر کنم ۵۰تومني بود به طرف راننده تاکسي پرت کرد و گفت: حرومت باشه.

راننده تاکسي هم عصباني شد و گفت:..................(روم به ديوار،حرفهاي بدبد بي‌ناموسي).........

يکدفعه مسافر برگشت و دويد به طرف راننده و مثل ديونه‌ها پريد و بازوي راننده‌رو گاز گرفت!!!!!! خلاصه مردم ريختن که جداشون کنن ولي مسافره ول‌کن معامله نبود... فکر کنم واقعا" گوشت تن راننده‌رو کند. حالا من از يه طرف خنده‌ام گرفته،از يه طرف ديگه خيلي متأثر شده بودم. احساس مي‌کنم مسافره بکلي عقلشو از دست داده بود .

همه جور دعوا و کتک‌کاري ديده بوديم الا اينجوري.

مريم

لینک
شنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٦ - مریم و هاله