عدم پیشرفت!

روز چهارشنبه یه سمینار داشتیم توی سالن مؤسسه استاندارد.

قائم‌مقام مدیرعامل یه شرکت مواد غذایی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی معروف، درخودکار کرده تو گوشش و نمی‌دونم دنبال چی می‌گشت که پیداش نمی‌کرد!!

رئیس مهندسی مرغوبیت یه شرکت بهداشتی خوابیده بود!!

مدیر روابط‌عمومی یه شرکت دارویی همش یواشکی داشت با موبایلش حرف می‌زد!!!

کارشناس تضمین کیفیت یه شرکت تقریبا" مهم خودروسازی با خودش آبمیوه برده تو سالن و همش داشت می‌لمبوند وقتی هم داشت می‌رفت سه‌چهارتا آبمیوه برداشت و برد!!!

در ضمن با اینکه سمینار ما هیچ ربطی به امنیت و حراست و اینجور چیزا نداشت ولی یه رئیس حراست! هم اومده بود که خیلی هیز بود!……….

باز هم بگم یا شما هم علت عدم‌پیشرفت کشورمون‌رو گرفتید.

مریم

/ 17 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آسمانی

سلام هاله عزیز ممنون که به وبلاگ من سرزدی وبلاگ جالب داری شاد باشی و سلامت [گل]

بردیا پارسا

سلام[گل] عدم پیشرفت خوبه بابا! الآن که در حال پسرفتیم اونم یه پسرفت همه جانبه[عینک] شما خودشو ناراحت نکن! پیر میشی، ببین کی گفتم! در پناه حق سربلند و تندرست باشید[چشمک]

وحیده

آفرین خیلی خوب و دقیق علت رو کشف کردی[نیشخند]

مجتبی

من فکر کنم اگر همه جای ایران مثل کارخونه مابود آن موقع الان ایران حرف اول رو تو دنیا می زدیم

هما

سلام هاله و مریم جان من خیلی وقته وبلاگ شما را دنبال میکنم. یه جوری من را یاد روزهایی که تو یه شرکت درپیت بازرگانی کار میکردم میندازه[نیشخند]. خیلی خاطراتتون و آدمهای اطرافتون شبیه محیط اونجا هست. البته فکر کنم این بیماری واگیر اکثر ادارت ایران هست. خلاصه که دوستون دارم. هرچند دیر به دیر به روز میشین. شاد و سلامت باشین[گل]

خزان نوشت

بعد از پیدا کردن علت باید دنبال راه حل بود. ولی ما در مرحله ی علت یابی موندیم!!!

مرتضی

سلام به به بالاخره دیدیم که مریم خانوم هم آپ کرد چطوری مریم؟خوبی؟ بابا این رئیس مئسیا رو بی خیال قهرمانی مبارک همین و والسلام تبریک می گم تازه ما هم ورزشگاه بودیم خواستی بیا تو دل پاک من بخون [شوخی][شوخی][شوخی][گل][گل]

امیر

و یه مریم خانم هم توی اون سمینار بود که حواسش به همه چیز و همه کس بود جز مباحث سمینار [عصبانی] به جای دقت کردن و گوش دادن و یادداشت برداشتن ، فقط دیگران رو می پایید تا نقطه ضعفها رو بگیره [شوخی] هر کسی یه جوریه دیگه[عینک]

آریوبرزن

ببینم پس خودت جز فضولی چیکار میکردی؟[نیشخند] راستی ازون رئیسه که شمارتو برداشته بود و ازت پرسیده بود ازدواج کردی یا نه چه خبر؟[نیشخند] سری بهمون بزن