ديونه ای با ظاهر دوست داشتنی

سلام<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

بابا مردم از بس ننوشتم. می دونید در تمام این مدت کلاس داشتم. صبح کلاس،بعد از ظهر کلاس .مردم از بس توی این گرما رفتم کلاس. توی این مدت اینقدر اتفاقات جدید توی این خراب شده افتاده که حد نداره. مدیرمن که به کل عوض شد. همکارای بخش بین الملل هم ازمون جدا شدن. از اون طرف مدیر جدید یکسری جابجایی های مکانی انجام داده. جای من هم توی این تغییرات عوض شد . با اون همکار تنبله بود که لیست خبر نگاراشو من باید در می آوردم و یک غر غروی دیگه هم اتاق شدم . نمی دونید نفس کشیدن برام دیگه سخت شده. انگار یه نفر گلوم رو فشار میده ولی همش به این امیدم که اول ماه همه چیز تموم می شه من از اینجا میرم. انگار توی قفس انداختنم. با خودم عهد کردم توی اداره جدید اصلا از خودم زبل بازی در نیارم که کار سه نفر روی سرم آوار بشه.

ولی اصل مطلب، هفته پیش اینجا غوغا بود.سر رایت کردن یکسری CDدعوایی شد که باید می دیدید. قضیه هم این بود که یکی از همکارای من فکر می کنه همه مدام دارن جاسوسیش رو می کنن. مثلا اگه کسی با تلفن تحویلش بگیره می گه از طرف حراست بوده تا فضولی کنن من چطوری با آقایون صحبت می کنم یا همین CDها می گفت اگه یکی دست تو اونها رو ببینه می گه مال فلانی است .انگار ملت علم غیب دارن که CDها مال اونه. از بس آدم بدبینی است توی ذهنش همه چیز رو منفی می کنه.من هم از هفته گذشته باهاش سر سنگینم .حالا راستی باورم شده که واقعا با یکسری دیونه دارم کار می کنم.چون حداقل تا هفته پیش فکر می کردم این یکی از بقیه سالم تر است ولی معلوم شد با این فکر مریض از همه دیونه تر خودشه....... باورتون نمی شه تمام همکارام مدام از ايشون و مهربانيشون تعريف می کنن. در صورتی که با اومدن مديريت جديد يه واحد رياستش به ايشون واگذار شده که از اون روز اينقدر جو گير شده که از پشت کامپیوترش بلند نمی شه.حالا دارم به اين حرف يکی از دوستام ميرسم که می گفت لازم نيست با يه نفر هم سفر بشی تا بفهمی کيه فقط اون رو از مو قعيتی که داره با هر روشی بکش بالاتر تا بفهمی کيه و جنبش چقدره....

هاله

 

/ 0 نظر / 4 بازدید