خسته و ناامید

 این یک ماهه اخیر خیلی بهم سخت گذشته و خیلی احساس بدی نسبت به همه چیز پیدا کردم.همه این سردرگمی  به خاطر فشار روحی است که از درمحل کارم روم میاد...که دیگه خارج از تحملم است. نمی‌دونم چرا هر وقت خیلی پریشون می‌شم این شعر ناخود‌آگاه تو ذهنم باز‌خونی می‌شه:

 اما من و تو
دور از هم می‌پوسیم
غمم از وحشت پوسیدن نیست
غمم از زیستن بی تو؛ در این لحظه پر دلهره است
دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست
از سر این بام
این صحرا؛ این دریا
پرخواهم زد؛ خواهم مرد
غم تو؛ این غم شیرین را

با خود خواهم برد

هاله

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کاپیتان

زندگی پر استرس ما

مازیار

همه این موقع سال اینجورین..شما بانکیها که پوست مارو کندین

مرتضی

سلام هاله چطوری؟ بابا این روزا هیچکی حال خوشی نداره این اداره و اون اداره هم نداره راستی برای بعد از عید می خوام فوق لیسانس بخونم نظرت چیه؟[چشمک][چشمک]

مزدور

سلام غر نزن کم نیار سوئیس که زندگی نمی کنی اینجا الان خط فقر اعلام شده 600 هزار تومن پس بچسب به کارت و غر نزن فهمیدی! راستی منم به تبعیت از مرتضی می خوام بعد عید فوقش دیپلم بخونم. خوبه؟؟؟؟!!!! یاحق.

متو

آخر سال این مسایل طبیعیه؛ زیاد سخت نگیر.[گل]

متو

آخر سال این مسایل طبیعیه؛ زیاد سخت نگیر.[گل]

مونا

آخر سال همینه اما فکر کن به تعطیلی بعدش!بشرطی که فوری نگی ما که زود باید بریم سرکار! بهار فصل لذت از زندگیه!