من اخراج شدم...

چیزهایی که در فکر بلکه در دلم می‌آید را نوشتم. چون وبلاگ ندارم برای شما فرستادم با نام من در وبلاگتان بدون تغییر حتی اگر غلط تایپی دارد بگذارید. چون اصولاً وب لاگ را قرتی بازی می‌دانم برای چند خط هم که کسی وبلاگ و سایت نمیزند! وآن هم کو تا بیننده داشته باشد. البته اگر مایلید و یا بهتر بگویم اگر بهتان بر نمی‌خورد. حقیقت تلخ است اما باید پذیرفت:

 در ازمنه قدیم خیلی مینوشتم اما برایم الآن که در دوره فترت پیشرفت و تعالی و درحال از دست دادن آنچه در سالها علم و سواد و فهم و امثالهم بود رو به افول نهادم بنابراین همه آنچه را میخواهم بنویسم از روی حس مینویسم به عبارت دیگر انگشتانم را البته موقتا در اختیار دلم قرار میدهم و از مغز نسبتا خالی خود سلب اختیار البته به اندازه همین چند سطر خواهم کرد.

نمیدانم از کجا بگویم فکر کنم (البته اگر فکری مانده باشد) ارتباطی بین پوسته و نه شوره سر با محرکات عصبی یافتم. اولها فکر میکردم این قضیه شاید حساسیت فصلی باشد که من به آن دچارم چون متاسفانه و برخلاف خیلی‌ها نظافت را رعایت می‌کردم اما در عین این که تحت درمان بودم بعضا نوعی التهاب پوستی همراه با بی اثر شدن داروها و شامپوهای مخصوص را تجربه کردم اما در شبانه روز گذشته یقین کردم که محرکات عصبی در یک لحظه همه چیز را میتوانند بی اثر کنند.

ما در محل کارمان وضعیتی نزدیک به چیزی که در این وبلاگ می‌نویسند داریم شما اسمش را گذاشته اید دیوانه‌ها در اداره یا همان دیوانه خانه چون بیشتر از شما اهل طنز هستم آن هم از نوع واقع‌گرایانه و طبیعتا تلخش، باید بگویم ما یک تیمارستان تمام عیار داریم که جالب است بدانید اکثر همکاران ما دیوانه و حتی دیوانه نما نیستند. هرچند اینجا تیمارستان نیست. شما به یک نفر آدم 160 سانتی اشاره کردید که مثل دیو شاخدار و اژدهای هفت سری که آدم از دیدن آن به آغوش مار غاشیه پناه می‌برد و ترس غیر قابل انکار و زایدالوصفی! از آن دارید، ما اینجا از خانم و آقا 4 تا 160 سانتی داریم که هیچ کدام مثل مترسک شما نیستند البته از دیروز شد 3 تا البته لازم به ذکر است که یک نفری که کم شد نه قد کشید نه کوتاه تر شد بلکه کلا و تا حدی به میل خودش حذف شد. موضوع این مطلب من هم حدودا همین است.

این 160 سانتی چهارم سابق دختر خانمی بود پاک نهاد و محترم (البته لازم به توضیح است که چون در وبلاگ پاورقی مد نیست به ناچار از پرانتز استفاده میکنم و این را هم تأکید می‌کنم که من زیاد با عدد 160 کاری ندارم اما چون این سطور را برای شما می‌نویسم که علاقه مفرطی به این مسئله و این عدد نسبتا میمون دارید اینطور نوشتم ) که سی چهل سال هم بیشتر ندارد شخصی باسجایای اخلاقی زیاد، تیزهوش و موقعیت نشناس و درعین  حال مهربان و پرخاش گر و بلکه ستیزه جو (فقط با برخی) بود. فکر کنم به رغم سن کمش حداقل نسبت به من که ده‌ها ماه جوانتر بلکه کوچکتر بود تجربیات کاری خوبی داشت و بقول یکی از سروران سوابق طولانی مدیدی داشت. ایشان با وجود هوش تندی که در یادگیری داشت، فقط آنچه را که می‌خواست و دوست داشت می‌آموخت مسائلی را که من می‌دانستم و می‌توانستم به وی بیاموزم را حاضر به یادگیری نبود و هرچه تلاش کردم در زمینه‌ای که چیزی می‌دانم مطلبی به وب بیاموزم و حتی چند بار خود وانمود می‌کرد که علاقه دارد، باز نخواست و نشد من هم او را به خطاب نبیل آموزش ناپذیر مفتخر (از دید خودش متهم) کردم.

خصلت دیگر وی گفتن مطالب نامحتاطانه در حضور نامحرمان بود. هرچه به شوخی او را آنارشیست خطاب کردیم که کمی احتیاط را چاشنی حرفش کند و بداند که:

هر نکته جایی و هر حرف مکانی دارد

نشد، که:

میخ آهنی نرود در سنگ

و یا:

زبان سرخ سر سبز می‌دهد بر باد

خودش اینها را نشان آزادگی می‌دانست. آزاده بود، نه نامش این، مسلکش، بی احتیاطی در خونش، شد آنچه نباید می‌شد.
نمیدانم چه به رئیسش گفت او هم برخورد را پیشه‌کرد شاید حرفش حق بود و رئیس ناحق نمیدانم شاید هم دلم نمی‌خواهد بگویم! اخراج شد.

تسلط نفس کوتاهی که به هنگام خبر از خود نشان داد تحسین برانگیز بود اما طاقتش کم، غیر قابل انتظار بود ، شکست، گریست، تسلیم شد، رفت. همه را غمگین کرد چه کسانی که با او صمیمی بودند و چه دشمنان خیالی که فقط خود می‌دیدشان. یک نفره 50 درصد هیاهو بود و کمی بیشتر از آن (51 درصد) انرژی همه اداره.
همه اینها من را ناراحت کرد اما چیزی بیش از ناراحتی حس می‌کنم. خشم ار ضعف او در تسلیم بی قید و شرط.

توضیح: خیر الکلام قل و دل، بر همین دلیل ادامه نمی‌دهم که تو خود حدیث مفصل از این مجمل برخوان

گلمراد

 

/ 13 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مزدور

سلام گلمراد همون قلمراده که لهجه داره؟؟ [نیشخند]

وحیده

اشکال نداره که اخراج شدی ولی ایکاش کمی محتاط تر می بودی

فاطمه

نوذری یا میرکاظمی؟ اعتماد به نفس بالای وزرای پیشنهادی کابینه دهم www.narvan.parsiblog.com

مرتضی

این الان چی بود؟؟ به خدا اصلا نفهمیدم؟؟ گلمراد کیه؟؟ اخراج شدن چه ربطی داشته به مقدمه و به کل متن؟؟؟ منو روشن کنین خواهشا[نیشخند]

مرتضی

آهان حالا یه ذره فهمیدم[نیشخند] ببین مجبور شدم دو بار خوندم. خب این آقا یا خانم گلمراد که این نامه رو برای شما نوشته چرا ارتباط شوره سر و مقدمه و اخراج اونو نگفته.اصلا به اون چه؟؟؟

مرتضی

هاله واقعا اخراج شدی؟منم یه ده روزی به خاطر همون قضیه که گفتی اخراج شدم اما وقتی کارشون لیگ شد زنگم زدن برگشتم الان چی کار می کنی؟کجایی ؟

مزدور

سلام یکی بیاد اینجارو به روز کنه خب