تحملمون تموم شده

سلام

حدود دو ماه است که ننوشتم .باورتون نمی شه توی این مدت بدترین روزهای زندگیم رو گذروندم. اینقدر استرس داشتم که حساب نداره. از اداره بگیرید تا خونه. هر کس یه مدلی اعصابم رو خرد کرده . این دیونه خونه که کاراش حساب کتاب نداره. همین دیروز بخشنامه آمده که ساعت هفت باید سر کار باشید.خداییش توی این مملکت روز روشن امنیت نیست ، بعد من بیچاره باید ساعت 30/6 از خونه باید بیام بیرون که تاریک است . جالب هم اینجاست که همه اعتراض دارن ولی هیچکس حرفی نمیزنه.چرا؟چون بی عرضه هستند.این هفته چند تا کار جالب کردم .اولیش مصاحبه با مدیر عاملون بود که همه  از مدیر ورئیسمون رو قال گذاشت وفقط منو تو اتاق دعوت کرد. ولی حیف که نتونستم سوال های اساسی رو بپرسم . عوضش زیر آب مدیر قبلی که سرم داد زده بود و مصاحبه نکرده بود پیش مدیر‌عامل زدم.توی خونه که همون حرفهایی که توی همه خونه ها هست. نمی دونم آستانه تحمل من پایین آمده  یا گیر دادنها بیشتر شده؟ شاید هم مشکل به جامعه برمی‌گرده.........02.gif

 

هاله

/ 3 نظر / 9 بازدید
ارسلان

ای بابا ... از سختی ها و مشکلات نگو که دلم خونه ... اين يکی از ديالوگ های فيلم جانسخت بود برات آرزوی موفقيت ميکنم .

متهم

سلام وبلاگ قشنگي داري. اميدوارم موفق باشي خوش بحالت، نه بخاطر قشنگي وبلاگت خوش بحالت، نه بخاطر زنده بودنت خوش بحالت، بخاطر آزاد بودنت بدا بحالم، چون فقط تا چند روز ديگه آزادم! اميدوارم که تو اين مدت کمي که مي تونم به وبلاگم سر بزنم، شما رو هم ببينم. در ضمن خوشحال مي شم که با هم تبادل لينک کنيم به اميد ديدار، اي انسان آزاد

مهدی

سلام دوست من...يه پيشنهاد دارم برات... اگه می خوای تو اين مملکت زندگی کنی و زود پير نشی سخت نگير... منم يکی مثل تو... خسته ام ازين که از صبح که از خواب بلند می شم بايد هزار تا چشم و که حرکاتم رو کشيک می دن تحمل کنم ..اما جديدن تصميم گرفتم هرکار دوست دارم بکنم..انگار فقط يک نفر تو دنياس..اونم خودم...آسون بگير...راستی به وبلاگم سر بزن...