عغش!!

ديروز از يكي از بچه‌ها شنيدم كه دوتا ازهمكارانم كه دي‌ماه سال گذشته ازدواج كردند دارن طلاق مي‌گيرن. خيلي ناراحت شدم، البته اين اواخر مي‌ديدم خيلي باهام بد حرف مي‌زنن و بد رفتارمي‌كنن ولي بازم فكر نمي‌كردم كارشون اينقدر بالا گرفته باشه. واقعا" كه آمار طلاق نگران‌كننده (ووحشتناك) است.

البته اين دوتا، نمونه‌اي از آدمهاي بي‌جنبه بودند (وهستند) تا وقتي كه نامزد نشده بودند يا داشتند باهام بصورت رسمي و مودبانه!!! تعارف تيكه‌پاره مي‌كردند و از كار همديگر تعريف مي‌كردند يا اينكه چون دچار سوءتفاهم شده بودند، دختره داشت گريه مي‌كرد و پسره هم داشت استامينوفن مي‌خورد. بعدش كه نامزد كردند يكدم پيش هم مي‌رفتند و با صداي خيلي آروم حرف مي‌زدند و مي‌خنديدند يا اينكه براي هم خوش‌خدمتي مي‌كردند مثلا" دختره يه سيبي، پرتقالي پوست مي‌گرفت مي برد براي پسره و پسره هم براي دختره صبحها شيركاكائو و ظهرها ماست مي‌خريد و... يادمه يه بار بعد از تموم شدن يه پروژه به كل شركت ناهاردادن، سر ناهار اينقدر اين دوتا بي‌شخصيت بازي و بي‌جنبه بازي درآورند كه خدا ميدونه. اين تو دهن اون يكي جوجه مي‌گذاشت اون يكي از ليوان اون يكي دوغ ميخورد، خلاصه با اون رابطه عشقولانه‌شون حال همه‌رو به هم زده بودند. براي عروسيشون هم هيچكس دعوت نكردند يعني دوتايي چهارشنبه پنج‌شنبه‌رو مرخصي گرفتندو نيومدند، بعد روز شنبه اومدند و تو سرماي زمستون يه بستني دايتي دادند و گفتند ما پنج‌شنبه شب عروسي كرديم!!!!!!

تا يه مدت بعد از عروسي‌شون هم به نظر مي‌رسيد اوضاع خوبه، تا اينكه يه بار كه من تو بخش اونها بودم ديدم كه تلفن زنگ زد پسره گوشي برداشت، با دختره كار داشتند پسره درحاليكه دختره پنج‌شش قدميش بود گفت نيستند و گوشي گذاشت، اتفاقا" اسم دختره‌رو هم برد كه دختره  بفهمه، دختره هم هيچي نگفت. يه ربع بعدش هم دختره اومد يه پوشه پرت كرده رو ميز پسره ، كاغذهاي پوشه هم همه ريخت بيرون.... من هم كه شوكه شده شاهد ماجرا بودم، فهميدم ميونشون به هم خورده ولي فكر كردم احتمالا" دعوا كردن و قهر هستند و اصلا" فكر طلاق‌رو هم نمي‌كردم  واقعا" نمي‌دونم چي شد كه اين دو مرغ عشق! بي‌جنبه به آخر خط رسيدن!

واقعا" كه روزگار بدي شده. منو رها كن از اين فكر تنهايي......

مريم

/ 5 نظر / 4 بازدید
مرتضی

یوهووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو اول شدم اول شدم

مرتضی

شما هم عجب همکارهای بی جنبه ای دارین

دماغ گنده

کلا عشقها همه آبکی شده - شما خودتو ناراحت نکن - فقط شعار آخرت منو کشته

متوترکسات

تب تند زود عرق می‌کنه خان باجی. دفعه بعد که خواستند ازدواج کنن چشم و گوششون باز می‌شه.

مدادرنگی

با متو ترکسات شديدا موافقم . والبته اين روزها آدم ها بقدری افراطی شده اند که بالاخره از يک طرف بام می افتند.